تبلیغات
شرقی ترین پسر ایران زمین - مقایسه تلخ دو عکس !!!!!!!!!!
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، خوش آمدید به سایت من . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
مقایسه تلخ دو عکس !!!!!!!!!!
نوشته شده در 1391/01/5
ساعت : 11:01 ق.ظ
نویسنده : Amir Mohammad
آفرین به این مرد که یادش نرفته روزی هم مادرش اونو اینطوری بغل میکرده و بهش غذا میداده. دستان این پسر بوسیدنیست. امیدوارم همه ما قدردان زحمات پدر و مادرمون باشیم.

ادامه مطلب+عکس

 



      

:: مرتبط با: مطالب جالب و خواندنی ,
:: برچسب‌ها: عکس , مادر , کودکی و پیری , وای , مقایسه , تلخ , دو عکس , مقایسه تلخ دو عکس ,
 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
https://riveramztsccsldg.wordpress.com/ 1396/05/18 05:46 ب.ظ
Hello there! This is my first visit to your blog!
We are a team of volunteers and starting a new project in a
community in the same niche. Your blog provided us valuable information to work on. You
have done a outstanding job!
manicure 1396/02/3 05:07 ق.ظ
Please let me know if you're looking for a writer for
your blog. You have some really good posts and I think I
would be a good asset. If you ever want to take some of the load off,
I'd absolutely love to write some articles for
your blog in exchange for a link back to mine.
Please send me an email if interested. Regards!
آنیتا 1391/04/6 01:31 ب.ظ
پله های آسمان
ماهی قرمز درون تنگ روی طاقچه




از شدت تشنگی پیاپی می گفت: آب،آب




اما من سرمست از بوی گل های قالی



تنها به آن دقایق می اندیشیدم،به آن لحظات ناب




باران که آمد،همه جا بوی خاک خیس خورده گرفت




درخت جانی تازه گرفت




کودکی در زیر باران دهان گشود و از قطرات آب سیراب شد




اما حیف که خانه ی مورچه ها خراب شد




رقص قدرتمند باد بر روی دیوار کاه گلی




چیزهایی می نوشت




کفش هایم را کندم



پای برهنه از روی چاله ها ی گل آلود آب دویدم




نامه ی فدایت شومی به خدا بود




وقتی که باد در پایان نامه امضا می زد




لبخندی از روی رضا می زد




موهایم را که در هوا تکان می خوردند




با گل سرخی آراستم




نی زنان با کوله باری از عشق الهی بر دوش هایم




از پله های اسمان بالا می رفتم
faridehjoon 1391/01/25 07:13 ب.ظ
بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم



چقدرعجیبه که تا مریض نشی کسی برات گل نمی یاره تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه تا فریاد نکشی
faridehjoo 1391/01/25 01:41 ب.ظ


salam vebet aliye be manam sar bezan.
ستایش 1391/01/16 11:57 ق.ظ
سلام این پیام امروز تو وبلاگم اومد منم بهش عمل کردم.. بخونش این پیام مال من نیست ولی بخونش: تو رو به امام زمان قسم می دم این پیام رو بخون.دختری از خوزستانم که پزشکان از علاجم نا امید شدند.شبی خواب حضرت زینب (س)را دیدم در گلوم اب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به بیست نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد.مرد دیگری اعتقاد داشت 20 میلیون به دست اورد. به دست کس دیگری رسید عمل نکرد پسرشو را از دست داد.اگه به حضرت زینب اعتقاد داری این پیامو واسه 20 نفر بفرست............ 20 روز دیگه منتظر معجزه باش
میترا 1391/01/14 01:08 ب.ظ
سلام سال نو مبارك مثل همیشه مطالبت زیبا و سرگرم كننده و البته اموزنده امیر محمد جان اشالله همیشه شاد و سرحال باشی.
fatemeh 1391/01/8 04:23 ب.ظ
من مانده ام و یک برگه سفید!!! یک دنیا حرف نا گفتنی!!! و یک بغل تنهایی و دلتنگی... درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!!! در این سکوت بغض آلود قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند! و برگ سفیدم عاشقانه قطره را به آغوش می کشد! عشق تو نوشتنی نیست... در برگه ام , کنار آن قطره یک قلب کوچک می کشم ! و , وقت تمام است!!! برگه ها بالا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر