تبلیغات
شرقی ترین پسر ایران زمین - انیشتین و راننده اش
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، خوش آمدید به سایت من . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
انیشتین و راننده اش
نوشته شده در 1390/11/29
ساعت : 04:25 ب.ظ
نویسنده : Mehdi

انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود كمك می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می كرد بلكه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریكه به مباحث انیشتین تسلط پیدا كرده بود! یك روز انیشتین در حالی كه در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت كه خیلی احساس خستگی می كند؟

راننده اش پیشنهاد داد كه آنها جایشان را عوض كنند و او جای انیشتین سخنرانی كند چرا كه انیشتین تنها در یك دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی كه سخنرانی داشت كسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده اصلی تشخیص دهند. انیشتین قبول كرد، اما در مورد اینكه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می كند، كمی تردید داشت.

به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انیشتین درست از آب درامد.

دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند. در این حین راننده باهوش گفت: سوالات به قدری ساده هستند كه حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انیشتین از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی كه باعث شگفتی حضار شد!


:: مرتبط با: داستان های کوتاه و شاید آموزنده ,
 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
rosaleeengels.jimdo.com 1396/05/18 04:07 ب.ظ
I'm pretty pleased to find this site. I wanted to thank you for ones time
for this particularly wonderful read!! I definitely savored every bit of it and
I have you book marked to see new things on your web
site.
aysin 1390/11/30 10:54 ق.ظ
کاش میدانستی
دفترم خط به خط از رفتن تو میگرید
گله ای نیست گل بی طاقت!
درد سر نیست خیالت راحت!
بی صدا میشکنم
و فقط اشک و فقط بیتابیست
آسمان شاهد باش!
ماه من پشت هزاران ابر است
در خیالش شب من مهتابیست.... .‬
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر